گنجي سودمندتر از دانش نيست . [امام علي عليه السلام]

عشق*** - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ عشق در فرهنگ بيابان‏گرد(سه‏شنبه 28 فروردين 1386 ساعت 5:7 عصر )

 بنام عشق پاکم


 از عشق سخن گفتن سخت نيست،‏ اما نوشتن مشکله.
تو حرف زدن ميشه بِلُف زد ولي تو نوشتن هر کاري کني نمي‏توني چاخان بگي در واقع قلمت نميزاره.
براي همين حرفاي گفتني هميشه با اونايي که رو کاغذ پياده مي‏کني کلي توفيق داره.
در گفتن به دروغ مي‏خندي، گريه مي‏کني، حتي آرامش و خشمتم مي‏تونه دروغ باشه که هست.
واي از اون لحظه که قلم و برمي‏داري هواي نوشتن به سرت مي‏زنه،‏ هر چي باشه مي‏ريزه رو دايره(رسوات مي‏کنه).
بيشتر تو تنهاييام مي‏نويسم که اگه قلم هوس کرد رسوام کنه کسي نباشه اشکامو ببينه.
هنگامي که از عشق حرف مي‏زني کلمه‏اي از تنفر نمي‏گي حتي يادشم نمي‏کني.
تازه وقتي که شروع مي‏کني به نوشتن و کلمه عشق رو روي کاغذ مياري کم کم نوشتت بوي تنفر مي‏گيره و تنها چيزي که نمي‏توني پيدا کني آرامشي که تو حرف زدن موج ميزد.

دو تا مثل مي‏زنم:
يکي خودم تا قبل از سفرم به بيابون از عشق متنفر بودم، چه‏جور، بايد مي‏ديدي اما........
همين که پام تو بيابون باز شد، عاشق عشق شدم، يه جورايي اون شد من و منم شدم اون.
شبا تو خلوت بيابون زير آسمون پر ستاره که همش منتظري و چشماي خواب‏آلودتو بهشون دوختي که شايد يه چشمکي بزنن، وقتي از انتظار کلافه ميشي،‏ يدفعه نجوا مي‏کنه مثل شباي قبل
لالا لالا بخواب اي دل که يارت مي‏شود پيدا، لالا لالا ببند چشمانِ خيست لالا لالا که دل سامان ندارد مگر هجران تو پايان ندارد، لالا بخواب ..... بقيه‏اش خصوصيه.


اون يکي مثال پروانه‏ست.
تا وقتي تو پيله است همه‏ي فکرو ذکرش،‏ همه‏ي آرزوش اينه که از پيله بيرون بياد و پرواز کنه.
وقتي بيرون اومد، اونوقت که مي‏فهمه دنياي درون اگر چه تنهايي‏ست اما همراه با آرامش است ولي .....
تواين دنيا چيزي جز شکستن بال و از دست دادن آزادي نيست، تازه مي‏فهمه که نيومده بايد بره...
سعي مي‏کنه دوباره تو پيله برگرده اما مي‏بينه براي پا گذاشتن تو اين دنيا پيله رو شکسته... و
اين يعني اوج تنهايي.
اون موقع که تو مشت منو تو قرار مي‏گيره يه لحظه ياد پيله مي‏افته و دلش مي‏گيره پيله کجا و مشت اسارت کجا...
عشقي که تو پيله هست با اين عشق دنياي ما کلي تفاوت داره.

به نظر من عشق مقدس و پاکه، سرچشمه اين قداست فقط يه چيز اونم يکي از اون دو طرفي که عاشق شدن. يعني يکشون بايد پاک باشه و تو اين دنيا فقط و فقط خداست که پاک ومقدسه. در نتيجه عشق واقعي فقط بين خدا و بنده‏ست،‏ نه بين بنده و بنده.
نظر شما چيه؟

پ.ن(خدايا اگر روزي پروانه شدم و از پيله تنهايي بيرون آمدم مي‏خواهم در مشت تو اسير شوم)


 


پناه مي‏برم به آفريدگار فلق


 


 


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

عشق*** - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: