بهترينِ برادران، کسي است که در به جاي آوردن خيرْ برترين ياور، در نيکيْ عامل ترين و نسبت به مصاحبانْ ملايم ترينِ ايشان است . [امام علي عليه السلام]

جمله‌اي براي حضور - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ جمله‏اي براي حضور خود...(شنبه 1 ارديبهشت 1386 ساعت 5:4 عصر )

بنام صاحب صاحبدلان



الهي و رَبّي مَنْ لي غَيْرُک
چشمان خيسم و پشت دستام پنهان کردم، سعي کردم آروم گريه کنم اما نه، مثل اينکه کار از اين کارا گذشته. ديگه نميشه بي‏صدا گريه کرد. اون لحظه که کميل و حال و هواش تموم ميشه، اون لحظه که صدا مي‏زنم


 وَ کَمْ مِنْ ثَّناءِ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلً لَهُ نَشَرْتَه...

اوج شرمندگي. اون وقت که موقع خواب تا نصفه لحاف و گاز مي‏زني که نکنه يه وقت  هق هق صدات به اتاق بغلي برسه، اون وقت که بعد از يه روز سخت تو بيابون به اون چشمه‏اي مي‏رسي که از صبح براي رسيدنه بهش خستگي‏رو بي‏خيال شده بودي، وقتي مي‏بيني که جزء يه گودال خاکي چيزي نيست، يه سراب مثل بقيه، اون موقع است که ديگه هق هق صدات تبديل ميشه به هاي هاي،‏ زانوهاتو بغل مي‏گيري با خودت مي‏گي آقا، صاحب بيابان ميشه ميون چشم تَرم بياي. آقا شرمندم نکن، اينقده کم محلي نکن، همش نميشه که به حساب من باشه يه شبم به حساب خودت بيا...

 کشدم عاقبت اين درد که اين چشم سيه
چشم لطفش سوي غير است نگاهش به من است


مگه چي ميشه يه بارم چشم لطفت سوي من باشه. من که ديگه بريدم اما مي‏دونم تو هنوز توان داري، من دلت و شکستم اما تو نشکستي، من زير قولم زدم و تو.... نمي‏دونم چيه؟ يه حال غريبي دارم،‏ بازم اينجوري شدم اما نه به اين شدت، قبلاً درمونش يه کميل يا مناجات اميرالمؤمنين بود اما حالا از اينام کاري ساخته نيست. آخ که بيابون، دلش براي بارون تنگ شده، لااقل يه کاسه آب بهم بده.
يه وقتايي فکر مي‏کنم که منو فراموش کرده اما.... اين بيت اميدوارم مي‏کنه


باورم مي‏شد اگر از چشم تو افتادم
گر نشان زان يوسف زيبا نمي‏دادي


تا حالا شده از چهار طرف تو محاصره گوشه و کنايه باشي و تو فقط حق سکوت داشته باشي. بي‏‏انصافيه که همه خودشون سبک کنن و من... ،تا حالا شده به اين مرز برسي يا نه.... مرز بين زندگي و پوچي، اينکه يدفعه چشماتو واکني و ببيني که وجودي که تا به حال بهش مي‏باليدي و افتخار مي‏کردي پر از خالي بوده.... مثل يه طبل تو خالي....فقط صداي الکي..... اونوقت هجوم سوالها بي‏قراريها و .... بعدم سردرگمي و.... اينکه چرا؟ به چه دليل؟ براي چي؟............. ووو چراهاي ديگه...... . هر چقدر به دور و برت نگاه مي‏کني چيزي جز برهوت نيست... لحظه‏اي که احساس تنهايي مي‏کني و غربت تو خونه‏ي دلت جا خوش مي کنه. وقتي تمام لحظه‏ها تکراري و بي‏معني ميشه، اون موقع است که از خودت مي‏پرسي:‏ من چرا هستم؟ چرا زندگي مي‏کنم؟ چرا مرگ نه؟
اصلاً من کي هستم.......؟ براي چي اينجام.....؟ اصلاً به چه دردي مي‏خورم؟ تا حالا شده از خودت بپرسي چرا به تو يا به من يا به..... شانس زندگي دادن. آيا شده درباره‏ي خودت از خودت سؤال کني؟

مي‏خوام بدونم تا به اينجا رسيدي، شده براي حضورت تو اين زندگي، تو اين برهوت دنيا جمله‏اي بسازي؟

اگه بشه مي‏خوام اين جمله رو براي من بنويسي شايد کمک کنه جمله‏اي هم به ذهنه بيابانگرد خسته خطور کنه.



پ.ن: خدايا همه چي تو دلم از بين رفت غير محبت تو پس يه کاري....
پ.ن: خدايا يه دستي بفرست تا اين خارا رو از پاي برهنه من در بياره....



پناه مي‏برم به آفريدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

جمله‌اي براي حضور - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: