[ و چون روز نهروان به کشتگان خوارج گذشت فرمود : ] بدا به حال شما ، آن که شما را فريفته گرداند زيانتان رساند . [ او را گفتند اى امير مؤمنان که آنان را فريفت ؟ فرمود : ] شيطان گمراه کننده و نفس‏هاى به بدى فرمان دهنده ، آنان را فريفته آرزوها ساخت و راه را براى نافرمانى‏شان بپرداخت ، به پيروز کردن‏شان وعده کرد و به آتششان درآورد . [نهج البلاغه]

عنوان... - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ عنواني به يادم نيومد......(شنبه 29 ارديبهشت 1386 ساعت 11:1 صبح )

بسم مالک يوم الدين


از صاحب بيابان اجازه گرفتم که اينبار در مورد يکي از عاشقان پرکشيده‏اش بنويسم...


مترو... بهشت زهرا... همون بغض هميشگي...
سر مزار شلوغ بود... نتونستم برم جلو... صداي خندشون... صبر کردم چقدر، سخته.
وقتي برگشتم کسي نبود، نشستم... تبارک... يه خورده درد دل... عاشورا... يه بنده‏خدايي اومد و خلوتم...
بعد قدم زدن تو قطعه... تا... روي صندلي نشستم. يه احساس نياز... کاغذ و قلم... و اينطور:
الان کجام فقط خدا مي‏دونه، ... جايي که همه ما يه روزي درآغوشش خواهيم رفت...و اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الا الله آخرين حرفمان... چند دقيقه پيش سر خاک کسي بودم که .... بهش مي‏گفتم داداش...
خيلي دلم مي‏خواست يه روزي که در بيابان دلم غوغاست درباره‏اش بنويسم...
کسي که نديده تقريباً شناختمش... از کجا ... چه جوري بگم:
وقتي مي‏رم پيشش اشک تو چشمام حلقه مي‏زنه، اما وقتي ياد حرفا و نصيحتاش مي‏افتم از جاري شدن منصرف ميشه... تبارک... بهش گفتم که وبلاگ ساختم...، بعدم کلي خنديدم. اونم به من مي‏خنديد مطمئنم... مي‏دونم که با خودش گفته: تو که مي‏گفتي بلد نيستم حرف بزنم... تو وب راه انداختي... هه هه هه.
هر وقت شکايت مي‏کردم فقط يه جمله مي‏گفت: اِنَ اللهَ مَعَ الصابرين....
به قول بچه‏ها چقدر زود دير شد...
الانم منتظرم تا خاله امل و ببينم واي از دلم نگوووووووووووو...، اون از استرس صبح ... اينم از الان که...
يه لحظه خاله اومد....
18:20 دقيقه(در حال نوشتن تو مترو)
رفتم جلو... خواهر امل... بعدم مادر امل... اولش به خنده گذشت و خاطرات امل... اما کم کم اشکهايي که رو مژه‏ها سنگيني مي‏کرد مثل بارون بهار...
همه‏ي اينار در کنار نواي، آخر يه روز حاجتمو ازت مي‏گيرم..، مانده ام تنها سالار مضطر من...
بعد سجده بر سنگ مزار برادر... آه خيلي دلم ميخواست دستامو روي شونه‏هاش مي‏ذاشتم اما جرأت...(خواهر امل ميخواستم اون لحظه بگم منو به عنوان يه خواهر قبول مي‏کني؟بازم خجالت...)
ديگه ميشد صداي هق هق مادر امل هم شنيد... چه طاقتي، بازم مي خواستم دستاشون و بگيرم، باز هم.....
داداش امل چقدر خودم و کنترل کردم(با خودم گفتم هي تو ديگه گريه نکنيا)
عمه و خاله و ... ديگه جمع داشت خودموني مي‏شد، جاي من نبود... دلم ميخواست زودتر... اگه مي‏موندم رسوا مي‏شدم. موقع اومدن دوتا از عزيزاي دلم و ديدم...
نمي‏تونستم بيشتر از اين بمونم راه دور و بهونه کردم و...
خداحافظ... ماشين... مترو... و گريه... حتي مهلت نداد مترو راه بيفته...
برام مهمه نبود کسي اشکامو مي‏بينه يا نه... اينگار يه سنگ بزرگ بلعيده بودم...
ايستگاه ...
بازم يه لحظه...

19:12 دقيقه مترو کرج
از پنجره بيرون و نگاه کردم... ديگه استرسم تبديل شده بود به بغض (يه فرمول غريب)
اينبار چند لحظه...

19:55 دقيقه
کرج - ماشين...زمينهاي خالي اطراف خونه... ترکيدن بغض......

21:15 دقيقه
خونه... اوه اوه .... حسابي کله پاچم و بار گذاشتن، ولي خب لوس شدن مثل هميشه کارگشا بود....
شب و بي‏خوابي... خواب با نواي آخر يه روز حاجتمو ازت .....

پ.ن: ..... چقدر اين نقطه‏ها رو دوست دارم، واقعا که فريادرس هستن.
پ.ن: چه روزي بود........... هيچ وقت يادم نمي‏ره
پ.ن: معذرت ميخوام اگه خودموني شدم و از کلمه خاله و خواهر امل استفاده ...
پ.ن: اخم نکن، نشد خلاصه بنويسم.... خودت قضاوت کن، تلفني که ديدي چه حالي داشتم.


پناه مي‏برم به آفريدگارفلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

عنوان... - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: