[ و در خبر ديگر است که به اشعث پسر قيس در تعزيت وى فرمود : ] چون بزرگواران شکيبايى ، و گرنه چون چارپايان فراموش نمايى . [نهج البلاغه]

....به محشر از فراز چرخ گردون - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ به محشر از فراز چرخ گردون ندا خيزد که اَيْنَ الْفاطميون(چهارشنبه 9 خرداد 1386 ساعت 10:41 صبح )

السلام عليک يا ام ابيها


به محشر از فراز چرخ گردون
                                    ندا خيزد که اَيْنَ الْفاطِميون


شروع شد، غربت علي...، ديگه از اين بعد چاه و نخلستون مَحرَم علي ميشن، از امروز ........، ديگه علي تموم شد...

غم آمد شادي‏ام از ياد رفته توان از جسم عدل و داد رفته، دو دست خود علي برهم زد و گفت:تمام هستي‏ام بر باد رفته.... 


از امروز چادر خاکي لباس زينبه...، گوشه‏ي کوچه جاي حسن...، پشت در هم حسين زانو بغل مي‏گيره...، علي هم....
چي بگم...، از کجا..، از کتاب عشق علي که ميون کوچه بسته شد...، يا از اون باغباني که باغ دلش موقع خزونه...، نه از مدينه و کوچه ....، آه مدينه ...، شايدم بايد از شال عزاي مهدي بگم....، آقا بيابون بدجوري ابريه...، يه حرف تو دلم سنگيني مي‏کنه بزار بگم، هرچند رسوا ميشم.... آقا اينروزا همش مي‏گن آدماي نامرد مدينه علي رو خونه‏نشين کردن...، اگه اون موقع با گذاشتن عشق علي ميون در و ديوار آقا خونه نشين شد...، الان تو اين زمونه ( با خودم هستم) من با گناهام دل شما رو زير پا گذاشته و خيمه نشينتون کردم...، خيمه نشين فاطمه بيا آقا، فاطميه اومد... دلت مياد نياي...ما همه منتظريم ، منتظر چي؟ پس بزار بگم: آقا هرچند بد و روسياهم، آقا اگه از اهل جهنمم(که هستم) چند برابر نار جهنم و به جون مي‏خرم، و اگه از اهل بهشت...، همه جنت و زيباييهاش نثار تو، فقط يه چيز ازت ميخوام، ميخوام منو تو اون کار دومي‏ که بعد از آمدنت انجام ميدي شريک کني... بعد از اينکه صدا زدي يا اهل عالم انا المهدي...، آقا ميخوام وقتي اون نامرد از خاک بيرون آوردي... عدو را زنده سازي نشيني روبرويش بگويي شيعيانت زنن سيلي برويش... گرفتي چي مي‏گم. منم ميخوام تو صف سيلي‏‏زنا باشم...، نگو نه...، فداي شال ميشکيت بشم آقا...،
ديگه نمي‏تونم بنويسم...فقط التماس دعا دارم تو اين ايام...، جان زهرا فقط براي فرج دعا کنيد که آقامون خيلي ...

پ.ن:شهادت ياس مظلوم علي، دخت نبي، مادر مهدي بر ..... تسليت باد.
پ.ن:يه خبر خوب: تصميم گرفتم تا آخر فاطميه وبلاگ و به روز نکنم...
پ.ن: دستانم همچنان منتظر گره خوردن به نرده‏هاي عشق...


 


کي ميشود...


 پناه مي‏برم به آفريدگار فلق


 


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 22  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13187  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

....به محشر از فراز چرخ گردون - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: