[ سهل پسر حنيف أنصارى پس از بازگشت از صفّين در کوفه مرد ، و امام او را از هرکس بيشتر دوست مى‏داشت فرمود : ] اگر کوهى مرا دوست بدارد در هم فرو ريزد [ و معنى آن اين است که رنج بر او سخت شود و مصيبتها به سوى او شتاب گيرد . و چنين کار نکنند جز با پاکيزگان نيکوکار و گزيدگان اخيار . و اين مانند فرموده اوست که : ] [نهج البلاغه]

الهی در این ... - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ الهي در اين ماه:...(سه‏شنبه 26 تير 1386 ساعت 2:10 عصر )

 بنام او که ...


الهي در اين ماه:
به حق آنکه تو را هيچ حاجت نيست! رحمت کن بر آن که او را هيچ ححت نيست (رسائل .و.ص26)

در مرداب گناه دستانم را ....


با صداي الله‌اکبر شروع شد... واي چه حسي بود... يه رجب ديگه و يه مهموني ديگه ... روي سجاده نشستم ديدم، بله مهموني شروع شده ولي من... ترديد داشتم براي شرکت،‌ سجاده پهن بود،‌منم مثل اين يتيما زانوي غم بغل گرفته بود، مثل بچه‌اي که با پدرش قهر مي‌کنه با اينکه مي‌دونه مقصر اما منتظرکه دست نوازش پدر به سراغش بياد... خيره خيره به مهر داخل سجاده.. زير لب شروع کنم يا... بگم چي.. هديه من براي صاحب مجلس چيه؟؟؟ به سايه‌اي که روي کمد افتادهبود نگاه کردم برام آشنابود،‌گفتم:‌به نظرت چکار کنم، دق‌الباب؟ راهم ميده؟ يا..؟ کادو رو چکار کنم؟ نگاهي به دلم انداخت و گفت:‌ شکسته؟ گفتم : آه آره،‌ گفت: همين بهترين هديه است..، بلند شو قلب شکسته رو بزار کف دستت بدون هيچ کاغذ کادويي،‌گردو غبارشم نگير همين طوري با گفتم الله‌اکبر دق‌الباب کن.. نگران نباش من صاحبخونه رو ميشناسم،‌از پيشکشي که براش مي‌بري خوشحال ميشه، يه لحظه شک کردم آخه با اين کادو من هيچ دري به روم باز نميشه اونوقت يه همچين دري ...؟ دلم و زدم به دريا ... گفتم ،‌اينگار منتظر يا الله گفتنِ من بود، در باز شد ...،‌واي چه آغوش گردمي،‌ تا به حال اينقدر حسش نکرده بودم..، احساس کردم شکستم..، صداشو شنيدم...، من رفته بودم براي منت‌کشي اما اون چنان صورتِ پر از شرمم و تو دستان پر مهرش نگه داشت که ديگر گفتم:‌الهي و ربي من لي غيرک... آه چه لبخند...


نگاهش کن در کنارت ....


پ.ن: الهي گفتي کريمم! اميد بدان تمام است.
        تا کَرَمِ تو در ميان است، نااميدي حرام است.
 


******************************          ******************************        ******************************


ديشب چه شبي بود با آب زمزم افطار کردن.. هي.. وقتي ديدمت دلم ميخواست ساعتها بغلت کنم اما از آدماي اطراف.. امان از کم‌رويي...!!! وقتي موقع قولي که داده بودي رسيد وقتی صدام کردی... وقتی پوشیدم!!! گفتی غربتش و باید حس کنی تا بفهمی.. حسودیم شد هر وقت این حرف و بهم می‌زنن حسودیم میشه... اما انشاءالله به معرفتی که انتظار شو داشتی رسیده‌ باشی...! آمین. سجاده‌ای که دادی تو اتاق خواب تنها بغل کردم و زدم زیر گریه... بوی وصال میداد...


خیلی دلم میخواست باهاتون حرف بزنم اما نتونستم خودم و راضی کنم که با بهم‌ریختگی خودم شما رو اذیت کنم
پ.ن: دعام کنید بتونم این ماه و درک کنم، بتونم ...
پ.ن: انت رب و انا المربوب و هل یرحم المربوب الا رب
پ.ن ماه رجب ماه خدا بر تمامی عاشقان و دلشکسته‌ها مبارک باد


 آه...


 


 پناه می‌برم به آفریدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

الهی در این ... - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: