دانش، زندگاني اسلام و ستون ايمان است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

آشتی با خدا - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ آشتي با خدا ....(چهارشنبه 10 مرداد 1386 ساعت 8:51 صبح )

بنام خداي ساتر


رخصت تسبيح خود دادي‍، فرصت بيرون کردن محبت غير از دلم، فراموشي گناهم، تولدي دوباره، خونه‏تکاني دل.....و رسيدن به تو.
غوغايي تو دلم به پا بود... از بدرقه شدنم نگم بهتره...
وقتي جلوي درب دانشگاه از ماشين پياده شدم يه حسي... داخل مسجد، خداي من چه خبره!!! با صداي الله اکبر اذان صبح شروع شد... معتکف نام گرفتيم.
يادم چند سال پيش وقتي 9 ساله شدم برام جشن تکليف گرفتن. اين جشن تکليف با اون خيلي فرق داشت. اون آشنا شدن با خدا بود و اين آشتي کردن باخدا، اونجا چادر نمازو مادرامون رو سرمون مي‏نداختن و اينجا خود خدا با دستاي پر مهرش، سجاده رو پهن کردو دستامون و گرفت... بيا بيا ... به صفت کريمم بخشيدمت.


يا کريم


سه روز فقط براي خدايي.. نجواهاي شبانه، دعاي عهد...،‌نمازايي که با تمام خستگي روي پا مي‌ايستاديم و با شوق مي‌خونديم، از اشکامون....، من که چند وقت بود اسير سکوت شده بودم، حرفايي که تو دلم سنگيني مي‌کرد، اشکايي که زنداني چشمم بود...، صبح آخر وقتي بعد از نماز برقا رو خاموش کردن همه جا تاريک همه خواب چند نفر بيداربودن يه گوشه مسجد،‌يه نگاهي به اطراف انداختم چه آرامشي موج مي‌زد، طلوع فجر، هاله‌هاي نور که از دريچه‌هاي تهويه روي معتکلفا افتاده بود، بوي بارون شب قبل..
اعمال ام داوود چه حالي داشت دعا شروع شد...
ضيافت آشتي‌کنون،‌ همه ايستاديم، حاج آقا گفت: حالا وقت آشتي‌ کنونه.. فريادها ،‌حرفايي که شايد روزاي ديگه حتي با صداي آروم هم نمي‌زديم... اما با تموم وجود داد مي‌زديم... خدا خدا خدا خدا خدا خدا...

سجده شاپرکا رو يادتونه،‌يه چيزي شبيه به اون، معتکفا زير پاي فرشته‌ها ... و يه زندگي دوباره... سجده چقدر پرمعناست...


با اينکه دو روز گذشته دلم برا گوشه خلوت ،‌اون ساعت از شب که همه خواب بودن و ما چندنفر.. برا خندهامون که بوي گريه مي‌داد...


اذان آخر...،‌ جمع کردن وسيله‌ها با چشماي گريون، يکي سر به سجده اشک مي‌ريخت، يه نفر رختخواب جمع مي‌کرد اما گريه... بعضي‌هام به هم نگاه مي‌کردن و قطره‌هاي اشک، هر کدوم يه دنياحرف بود


قطره اول: چه زود گذشت...،‌ قطره دوم: از دنيا بيرون مي‌ترسم...، قطره سوم: منو خريدي،‌ قطره‌ها قطره‌ها ............
خدايا کمکم کن .... شيطان خيلي بهمون نزديکه اما تو نزديکتري اينو اون روز صبح فهميدم که.....


******************************                 *******************************              ******************************


همسفرا يادتونه وقتی تو خداحافظی حاج آقا گفت: به در مسجد نگاه کنید داره غروب میشه، مهمونی تموم شد... چه حالی پیدا کردیم...آه.
مناجات امیرالمؤمنین و یادتونه،  گروه تواشی:

یا علی یا علی مالک ملک وِلی      نام زیبای تو شد دافع هر مشکلی

صلوات فرستادنامون یادش بخیر
سحر و افطار.... یادِتِ بهم گفتی خواهر.... تقبل‌الله.
اینگار همه از یه مادر متولد شده بودیم.
آه که زود گذشت، یادتون وقتی گفتن شما خانما دست به پهلو بگیرید و دعا کنید.....
گذشت خیلی خیلی زود مثل باد ...


پ.ن: همسفرایی که الان تو مشهد هستیدمنو یادتون نره...
پ.ن: 32 آل عمران: خدا مریم را قبول کرد(نفرمود روزه‌ي مریمرا بلکه فرمود خود مریم را قبول کرد...) خداوند معتکف را قبول می‌کنه نه اعمال او را... هدف معتکفِ . انشاءالله
پ.ن: خدایا به برکت امیرالمؤمنین ما رو برا خودت بردار. آمین.
پ.ن: چند وقت نیستم (خبر خوش) اگه حرفی زدم که ازم رنجیدید حلال کنید.
پ.ن: دعام کنید.


پناه می‌برم به آفریدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

آشتی با خدا - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: