
بنام صاحب آسماني
در اين ماه زمين هم آسماني ست، دل عشاق مکان شادماني ست.
اصلا نميتونم کلمات و کنار هم بزارم، سخته... . از اين ماه حرف زدن در حالي که کاملاً درکش نکردم..،تمام طول سال منتظر مهماني شعبان ... اما به محض ورود مهر سکوت بر لبانت نقاشي بشه. دلت ميخواد که...، اما نميشه ...، چرا؟
دلم از شادي گرفته، به اميد وصال بيقرارم، اينبار فرق داره، تا حالا من به دنبال او.. اما الآن او ميزبانِ.. ،نشستم منتظر کارت دعوت... . اين خودخواهي نيست بعد از اين همه يابنالحسن گفتن.. ، هيچي.
احساس ميکنم قالب تنم تنگه شده، خفگي يه حسي شبيه به اون...، چرا هر وقت نوبت به من ميرسه همه چيز.. حتي خودم.
شايد تو اين ماه خيلي ها مزد انتظارشون و بگيرن شايد اين مزد وصال باشه...، شايد رهايي از زندان و قالب تن...، شايد نسيمي از نگاه يار و يا نوازش دستانش.. . همينقدر ميدونم که خيلي خستهام ... . يعني ميشه تو اين ماه سرمون و روي زانوش بزاريم و يه عمر درد فراق و تو يه لحظه فراموش کنيم.. اي کاش اون لحظه همين امشب باشد. آمين.
همهي حرفم اين دو عکسه!!!


ميترسم اينبار هم قاصدک بي خبر...!!!
پ.ن: فقط سکوت
پ.ن: التماس دعا
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
نام: | |
ايميل: | |