خواب چه تصميمهاى روزانه را که نقش بر آب کرد . [نهج البلاغه]

آيا خدا براي بنده‏اش کافي نيست؟؟؟ - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ آيا خدا براي بنده‏اش کافي نيست؟؟؟(شنبه 26 آبان 1386 ساعت 5:24 عصر )

  


بنام نامي او...


 


روزها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت.


فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هربار به فرشتگان اين‌گونه مي‌گفت. مي‌آيد، من تنها گوشي هستم که غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام که دردهايش را درخود نگه مي‌دارد و سرانجام گنجشک روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.


 


 


 نجواي عاشقانه


 


 


فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:


با من بگو از آنچه سنگيني سينه‌ي توست. گنجشک گفت: لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي‌کسي‌ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي‌موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم، کجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر کلامش بست. سکوتي در عرض طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.


خدا گفت: ماري در راه لانه‌ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمين مار پر‌گشودي...، گنجشک خيره در خدايي خدا مانده بود.


 


 


هيچي نگم بهتره!!!


آن گاه که تنها شدي و در جست و جوي يک تکيه گاه مطمئن هستي، بر من توکل نما. (نمل /79)


**************************************************************


پ.ن: باز دست به دامنِ مناجات اميرالمؤمنين شدم، «مولاي يا مولاي، انت مولاي و انا العبد و هل يرحم العبد الا مولاي»


پ.ن:وقت تنهايي با خودم فکر مي‌کنم، کجاي سرزمين تو ايستادم؟ آيا خستگي چشمانم گوياي حقيقت است؟ و شبنم‌هايي که پنجره غبارآلود دل را مي‌شويند نشانه‌ي چيست؟ کوله‌بار من براي کدام سفر بسته شده؟ به کدام سمت بروم غروب يا طلوع؟ هنوز راه نيفتاده احساس خستگي مي‌کنم، دستم را بگير راه من به سوي توست... يا اول الاولين و يا آخرً الآخرين....


پ.ن: باور دارم که تو با مني اما، امان از.... پناه مي‌برم به تو از نفسم، از اراده‌ي ضعيفم، از افکار شومي که رهايم نمي‌کنن، از غفلت وجودم، از خودم به تو پناه مي‌برم. نجاتم بده، نجاتم بده....


پ.ن: فردا حرکت مي‌کنن، باز هم جاموندم. پشت گوشی موقع خداحافظی هر دوتامون بغض کرده‌بودیم. گفتم: چه حسی داری؟ گفت:‌ همون حسی که تو داری! خندیدم گفتم حس، هنوز تجربه‌اش نکردم....


 


آمین بلند


لذت مناجاتو از ما دریغ مکن. آمین.


 


 


                            پناه مي‏برم به آفريدگار فلق


 


 


» م
»» ردپا( نظر)

+ ميشه دستاتو برام چتر کني؟؟؟(دوشنبه 21 آبان 1386 ساعت 5:32 عصر )

 


 


بنام تنها تکيه‏گاه تنهايي‏ها


بر همگان:


 


ميلاد حضرت فاطمه معصومه (س) دخت هفتمين اختر تابناک عرش الهي، بر سايه‌نشينان حضرتش مبارک باد



 



تبريک


 


 


اين گلهاي زيبا تقديم به دختران ديار انتظار


عزيزاني که زائر مشهد يا قم هستيد التماس دعا


 ميشه دستاتو برام چتر کني؟؟؟


 


«تصميم داشتم تا به جواب سوال پست قبلي نرسيدم متن نذارم اما يه خورده طول مي‌کشه تا به جواب برسم!!! انشاءالله ادامه‌ي مطلب براي بعد.»


 


اينکه چرا اينروزا مدام دلم مي‌گيره نمي‌دونم، چرا همش بغض مي‌کنم نمي‌دونم، احساس مي‌کنم سنگين شدم، هوس گريه کردم.... سردرگم و گيجم، حال کسي رو دارم که بين زمين و آسمونه، تا حالا اينقدر از تنهايي نترسيده بودم حتي از اين ترس هم مي‌ترسم.  کاش مي‌شد همه چي رو خودم تموم کنم، کاش بر هيچ باوري نبودم، کاش مي‌تونستم.... حتي جرأتشو ندارم، کاش دستي بود...، احساس يه کوزه شکسته رو دارم. خسته‌ام، دلم ميخواد بخوابم يه خواب عميق، خوابي به دور از کابوس. وقتي ياد نصيحتاشون مي‌افتم دلم ميخواد داد بزنم، چرا درک نمي‌کنن، شايدم من بلد نيستم منظورم و برسونم. شايد عقايدم اشتباهه،  شايدم حق با اوناست و من بايد.... اين ابراي پاييزي‌ام که دست از دلم نمي‌کشن، مثل اينکه تا نبارن آروم نمي‌گيرن. ميشه دستاتو برام چتر کني، وقتي نمونده؟؟؟ حرفاي دلم مثل کوه سخت شده اما اگر يه نفس بدمي همچون گرد و غبار ... آقا دلم گرفته، دلم گرفته. تو ديگه چرا؟ تويي که مي‌فهمي آه من از چيه، من رو ديوار تو يادگاري مي‌نويسم، اي کاش يه خط زير دست خط يادگار من مي‌نوشتي. باید خوشحال باشم اما نیستم، فکر می‌کنم بال و پرم شکسته آخه خیلی وقته خیال پرواز دارم اما نمی‌تونم .... . تو بگو با لرزش دل چه کنم با سوز چشم که هر لحظه به سراغم میان می‌ترسم بلاخره یه روزی رسوام کنن. دلم تنگه نیاز به سایه‌ی تو دارم مثل گذشته.. برام جای سواله، تو که می‌دونی دوای من چیه پس چرا دست دست می‌کنی؟ حداقل یه جایی بهم بده که فریاد بزنم اونم از ته دل، طوریکه کسی صدام و نشنوه، باور کن نیاز دارم. دلم برای اون بیابونای اطراف مسجد تنگ شده، می‌دونم موندی که با من چه کنی، اما زود به دادم برس. یه وقت دیدی زد به سرمو من اومدم... نکنه نظر تو هم همونطور که بقیه فکر می‌کن، فکر کنم هنگ کردم، باید یه سر برم جای همیشگی، شاید آروم بشم.


 


هیچی نگم بهتره!!!


 


  تنهايي..


 


 


یا اباصالح آجرک الله


******************************************


پ.ن: کاش می‌شد باهاتون حرف بزنم اما ... پشت تلفن نمیشه،‌ می‌دونم که می‌تونید راهنماییم کنید ولی نمی‌تونم باهاتون حرف بزنم. به قول یه بنده‌ی خدا مثل این می‌مونه که یه دایره المعارف داشته باشی ولی نتونی ازش بهره ببری.


پ.ن: دلم میخواست پشت گوشی وقتی گفتی:چطوری؟ بزنم زیر گریه اما دلم نیومد، خندهاتو بیشتر دوست دارم، شنیدن صدات برام فاز مثبته.(حالا خودتو نگیر)


پ.ن: دلم برای همه تنگ شده ولی به یادتون هستم، وای به حالتون اگه یاد من نباشید.


پ.ن: طبق معمول مزخرف بود شما ببخش.


 


آمین بلند:


خدایا سامان ده هر آن دل که بی‌سامان است.«آمین»


 


پناه می‌برم به آفریدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 24  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13189  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

آيا خدا براي بنده‏اش کافي نيست؟؟؟ - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: