[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چيزى از دنيا بجا منه چه آن را براى يکى از دو کس خواهى نهاد : يا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چيزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نيکبخت شود ، و يا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را يار باشى و هيچ يک از اين دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و اين گفتار به گونه‏اى ديگر روايت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنيا در دست توست پيش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به ديگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى يکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، يا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هيچ يک از اين دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خويش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را اميد دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]

عمريه در وصف شما !!! - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ عمريه در وصف شما موندمو حيرون چي بگم؟(دوشنبه 26 آذر 1386 ساعت 5:13 عصر )

بنام او...


چي بگم؟ چطور بگم؟ شايد بايد همونطوري که... أين بقية الله، أين المنتظر و يا أين المنتقم.. معرفي تو در توان ما نيست،‌ خود بايد بيايي... چند صباحي عشق رنگ زمستان گرفته و گلهاي حسن يوسف به زردي زدن.. پريشب دستي به سر و روي گلدون کشيدم با هر برگي که مي‌کندم دلم ريش مي‌شد،‌ من اونو به عشق تو، تو گلدون کاشتم. مي‌بيني جاي تو را با حسن يوسف نيمه پر کردم اما بازم احساس خلاء مي‌کنم، جلسه اون روز بدجوري بهمم ريخت، خيلي حرفا هست که دلم ميخواست بزنم اما .... به قول حاج آقا سرلک انسان سرمايه‌اي داره به اسم فدا شدن که بايد اونو خرج لايقش کنه. موضوع جلسه اين بود: نياز به امام زمان(عج)، بازم به قول ايشان وقتي انساني نخواد به انسانيت برسه نياز به امام نداره، اما وقتي به سوي معرفت قدم برداره و قصد رسيدن به کهکشان رو داشته باشه به امام عصرش نيازمنده. چي بگم والا، من خودم که هنوز خودمو نشناختم، چه برسه به معرفت و انسانيت اين حرفا..اللهم عرفي نفسک، فان لم تعرف نفسک


هدف همونيه که حاج‌آقا فرمودن فهميدن نياز به امام،‌اما چطور؟ خيلي سخته!!! ما که تموم کيسه‌ي نيازمونو پر کرديم از نيازمنديهاي دنيا، پوسيده شده اما دلمون نمياد بندازيمش بيرون، هر روزم با افتخار سنگين‌ترش مي‌کنيم.  من چقدر بي‌فکرم نياز به اين بزرگي رو رها کردم چسبيدم به اين نيازهاي واهي، آدم بشو هم که نيستم، مثل بچه‌ پرروها تا يه پسه گردني نخورم حالم جا نمياد...


يکي از بچه‌ها سوال خوبي پرسيد: اينکه چرا ما نبايداز حضور امام بهره‌ ببريم؟ آيا اونايي که در زمان پيشين بودن وضعيت بهتر از ما نداشتن (از نظر معنوي) چو در محضر امامان بوده‌اند؟ حاج‌آقا جواب دادن: (دقيق يادم نيست)اهل بيت(ع) فرمودند:آنهايي که ما را نمي‌بينند اما دل به ما مي‌بندند، چقدر ما مشتاق ديدار آنهاييم...


چه زيبا و اميدوار کننده بهتر بگم پسه گردني رو زدن توپ... آره ما نيازمنديم، نياز به حجت،‌ نياز به امام عصر،‌ نياز به عطر پيراهن يوسف، همانطور که يعقوب نيازمند بود... خدا کند ما هم همچون يعقوب پيراهن يوسف را در بغل بگيريم... بعضي وقتا مي‌گم اي بابا من کجا او کجا،‌ اما نه، من همين‌جا او هم در کنارم... هست بگرديم مي‌بينيم.. اي که مرا خوانده‌اي راه نشانم بده..


 


هيچي نگم بهتره!!!


الاضطرار من الحجه«ما به حجت مضطريم نه فقط نياز»


 


توجه:


آقا اجازه!!! خانم اجازه!!!  اجازه، اجازه!!! ما عاشق شديم... عاشق شديم..... عاشق چي؟ نمي‌دونم!! آهان همون که يه عمر بهش مي‌گيم ورود ممنوع.‌ دنيا بابا.. دنيا،‌ چقدر آي کيوت پائينه. خب ميگفتم،‌ آره يدفعه فهميدم اي دل غافل کجاي کارم که دنيا شده معشوقه‌ام و منم شدم کشته مورده‌ي چشم و ابروش.. جونم برات بگه، زدم تو فاز بي‌خيالي نشد، زدم به سر خوشي بازم نشد. به چه چه افتادم که کدوم خاک به سرم بريزم تا از دستش راحت بشم،‌ يهو چشمم خورد به تقويم، گفتم: بابا دمت گرم خيلي با حالي، زده بود 29/9/86 روز عرفه،سه فازم پريد. خلاصه کلوم ديدم چيزي که تو بساط مساطم ندارم جزء يه دست پر از خالي، بازم همين غنيمته.. اصلش اينه، گدا اگه قرار باشه با دست پر بره که بهش محل نمي‌ديدن، سرو وضعمونم که دروغ چرا خاکي و آلوده، شدم يه حاجي‌ فيروز اما به جاي دايره کاسه گدايي دستمه... دارم ميرم در خونه‌اي که مي‌دونم ردم نمي‌کنه، پس خيال کردي براي چي نيشم تا بناگوش بازه... ما که رفتيم به اميد کرمش، اما شما هم دعا يادتون نره...


 


 ...


 


********************************************************************************


*عرفه نزديکه از همه التماس دعا، آخرين فرصته رفت تا سال بعد شب قدر (اگه باشيم)


*درسته طاقت ندارم در کنار تو باشم و رفتار تو را درک نمي‌کنم اما بازم نياز به موندن در کنارت دارم.


*اگر براي فرج دعا مي‌کنم،‌ نه اينکه تو نياز داري نه اين منم که محتاج و مسکين يه نگاه توام. پس مرا درياب،


*آخ آخ آخ ديدي چي شد؟ قرار بود شاد بنويسم، اما نشد... شما به بزرگيه خودت ببخش.


 


آمين بلند:


خدايا کمکمان کن با معين کردن هدفمان به ملاقات آقا دست يابيم. الهي آمين.


پناه مي‌برم به آفريدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 24  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13189  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

عمريه در وصف شما !!! - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: