
«يارب المضطرين»
فعلاً
*من مشتري يوسف و در دست کلافي***جز رشته دل بر سربازار ندارم
*خواستم آدم بشم نشد، اومده بودم که بفهمم نشد..خواستم بگم دوست دارم بازم سکوت کردم..کلا هنوز تغيير نکردم.. راه آدم شدنو گم کردم..اومدم که باشم زير سايهات، هستم اما... واقعا ديگه فهميدم که دارم دور خودم ميچرخم..حس بديِ، به خودم دروغ گفتم، بيشتراز همه به تو دروغ گفتم، شرمنده..ميدوني که اينروزا حال روز خوشي ندارم، خستهام، از اهل زمونه يا شايدم از خودم نميدونم ..فقط اينبار فرق داره، حالم خوب بود..تو بهمش زدي، آره کار خودته، آينه رو گرفتي طرفم، گفتي: ببين، کاش کور بودم و نميديدم. ديدم اون لحظهاي رو که تو نگام ميکردي و من گناه ميکردم، تو دست ميگرفتي و من پس ميزدم، چي شد؟ وقتي ديدي نه با اين کارا درست بشو نيستم گفتي، بزار يه جور ديگه حالشو بگيرم، موفق شدي، پريشون کردي...آهسته اومدي و رفتي..گفتم اين دل بيصاحبمو ميدم به شما اما بهم نشون دادي که اين دل هزار هزار صاحب داره و بيخبرم. بيچاره به معناي واقعي اونيه که از دلش خبرنداره و غافله...فعلا اين بيچاره رو حلال کنيد تا بعد..يا حق
هيچي نگم بهتره!!!
پارسال همين موقعها بود که تو اين دنيا اومدم، از اول با هدف اومدم اما احساس ميکنم که چند وقته که هدفمو گم کردم، حس ميکنم که دارم از يه چيزي دور ميشم، شايدم همش بيخود باشه، اما احتياط شرط عقله، يکي دو هفتهاي نيستم برام دعا کنيد. يا علي.
آمين بلند:
خدايا ما را به عدلت نظر نکن ما را به فضلت نگاه کن.الهي آمين.
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
«بنام مونس تنهائيهام»
گويند تويي ماه دلم يوسف زهرا اي ماه سحرگاه ته چاه سَري کن آقام آقام آقام اينبار حرفام شناسنامه نداره.. معلوم نيست که مخاطبم کيه؟؟ ولي تو بشنو، بشنو.
چي بگم، همه کلمات ذهنم سکوت و سکوته..چه ساده شروع شد و چه پراضطراب تموم شد، يعني واقعا تموم شد؟؟ اي کاش ميشد که برم، تعطيل کنم... حق با تو بود اين دنيا مثل يهود کثيفه..اما حيف که به اختيار خودم نيومدم که با اختيار خودم برم..بيچاره دلم، واقعا بهش ظلم کردم..هنوز نگرانشم، تا آخرم نگرانش ميمونم چرا نميدونم؟ يکي نيست بگه خره تو که راحت فراموش ميکني، خودشم گفت: بعد از مدتي تو خاطرهها فسيل ميشه. حالا که خودش ميخواد بيخيال شو، بيخيال بيخيال...پس چته، براي اولين بار نيست که به احساسات پاکت توهين شده..تو که عادت داري. تا ديشب نذاشته بودم مامان اشکهاي تنهاييمو ببينه، ولي ديگه نميتونستم منتظر تاريکي و تنهايي نيمه شب بمونم براي اولين بار جلوي چشم همه....بهم گفت: دختر امشب شبه مولوديه چته؟ منم با بيادبي گفتم: ولم کن، اونم در اتاقمو محکم بست و رفت..و من تو تاريکي تنها شدم. تا چشمم به يادگاري داخل سجاده ميافتاد، ناخواسته جاري ميشدن. زمزمههاشونو ميشنيدم، ميگفتن:چش شده؟ اين که تا مياومد خونه اينگار نه اينگار که سرکار بوده و خستهاست از درو ديوار بالا ميرفت، حالا چي شده که خودشو حبس کرده و روزه سکوت گرفته؟ دلم ميخواست بگم يه بيجنبهايي تازه بيانصافي رو ياد گرفته و تخته گاز داره ميره... باورت نميشه نتونستم بگم اما يه sms فرستاد که هنوزم وجودم تو آتيشش داره ميسوزه.. چه ساده و سادهتر از ساده من، من من من من من بارها اين منو محاکمه کردم و عبرت نگرفت..اينگار تموم جفاهاي دنيا تو کتاب زندگي من نوشتن..ميدونم از ته دلش نيست اينه که پريشونم کرده..ميدونم هرچي هست به خودش مربوط ميشه اينه که نگرانم کرده و نميزاره بيخيال بشم..دلم شور ميزنه درست مثل همون وقتي که ....ميترسم ميترسم...از پريروز دلم هواي حرم مطهر رو کرده بيا بريم. يادمه يه بار تو بحثاي دوستانه يکي گفت: هيچ وقت به کسي که برات مهمه نگو، نذار بفهمه، چون امکان داره يه روز شيطنت کنه و تو زير اين شيطنت خُرد بشي..من که حرفي نزدم از کجا فهميد؟، نميدونم...اما بيهوا خُردَم کرد..اينبار همه صداي خُرد شدنمو شنيدن. بهت نگفتم چون گفتم الان ميگه مثل اين بچهها گله ميکنه..اما متن smsش از ذهنم نميره..نميدونم چرا احساس ميکنم که اين کارو کرده تا ازش متنفر بشمو راحت فراموش کنم...اما زهي خيال باطل که هيچ وقت حرفاش از يادم نميره....همواره نگرانشم و با اين حال به خدا ميسپارمش، امانتدار خوبيه.. برا دلم دعا کن..رنگ آرامش ازش پريده..
پ.ن:ميون تموم پريشونيام اومد، و با دادن حق انتخاب به خودش ميون همون پريشونيا داره ميره..بهم گفت: تو هم مثل بقيه نميتوني ببخشيم، خدا ميدونه بقيه يعني چند نفر تا حالا که 3 نفر بوديم لااقل فکر ميکردم. من ميبخشم اما فراموش....
پ.ن:هيبتش چون صولت حيدر بُوَد دشمن شکن، با حَسَن همنام و همتايش به نيکو منظري، اين حَسَن، يا رب مگر يک مجتباي ديگر است، چونکه دارد آنچه احمد داشت جز پيغمبري. جانم امام عسکري(ع)
پ.ن:آقاجون عيد بر شما و اهل بيت(ع) و عموم شيعيان مبارک باد، عيدي که سرمنشأ نور در آن پيداست. شرمنده امروز بايد شاد مينوشتم اما چه کنم که اين بغض تو گلوم با تموم اشکايي که ريختم هنوز سبک نشده، شرمنده.
هيچي نگم بهتره!!!
آقاجون، تو هم مراقبش باش...ميدونم نيازي به گفتن من نيست اما چه کنم که خواهرم...ميفهمي؟ خوبه، همين که تو ميدوني کافيه. اما اون نفهميد شايدم نخواست که بفهمه يا من خوش خيال بودم که فکر کردم باور کرده...
آمين بلند:
زير سايهي خودت مراقبش باش و کمکش کن از اين بحران به سلامت بگذره. الهي آمين.
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
«بنام خالق زيبائيها»
چند روز پيش رفته بوديم خيابون يه گشتي بزنيم دلمون باز شه.. چشمتون روز بد نبينه، تا جايي که من خاطرمه و ميدونم اما تجربه چنداني ندارم الحمدال.. شنيدم که ميگن: لوازم آرايش براي زيبا شدنه..حالا بيخيال محرم و نامحرم يا اينکه بايد براي چه کسي و در کجا استفاده کرد. ما فرض ميگيريم در همه جا و براي همه. والا من که هر چي تو چهرهي دختر خانماي گل نگاه کردم اثري از زيبايي نديدم البته گل پسرها هم دسته کمي از خانما نداشتن، عينهو عروس ..هزار ماشالا.
آخه خواهر من، عزيز من، خانمي...اين چه وضع استفاده از محصولات آرايشيه، خدايي داري هدر ميدي. اينطور که من ديدم نه تنها خوشگل نشدي بلکه شرمندها مثل مادر فولاد زده...دلم برا بچه کوچولوها ميسوزه ميان بيرون روحيهاشون عوض شه وقتي برميگردن خونه شب تا صبح کابوس ميبينن. من نميگم نه نباشه..آره باشه بايد باشه لازمه... ولي طوري که چهرهات زيبا بشه نه اينکه.. توي خيلي از چهرههاي جورواجور اگه دقت کني پشت اين ديوارهاي کِرِمي و رنگارنگ که روي صورتاشون کشيدن گل سرخهايي محبوس شدن که زيبايي خودشونو باور ندارن و ارزشي براش قائل نيستن. من هيچ کاري به شرع و قانون و چه بدونم اين حرفا ندارم..حرف من اينه درست استفاده کن. همين. آهاي آقا پسر به چي ميخندي با تو هم هستما..نيششو تا بناگوش بازکرده. تو آينه به خودت نگاه کن..اصلاً آثاري از مردي تو چهرهات پيدا ميشه، نه اين تن بميره پيدا ميشه؟؟ اگه موهاي سيخ سيخ بهت مياد خوشگل ميشي خوب عيبي نداره، مگه چيه؟ انسان طالب زيباييست. اما وقتي بهت نمياد آخه مگه...که انجام ميدي. يا خوشگل خانما وقتي فلان رنگ بصورتت نمياد نزن، گلم نزن بيخيال مد و اين حرفاشو.. شايد آبي بيشتر از بنفش صورتتو ناز کنه. يا مثلاً همين لباسهاي عيد...آقا ما بيچاره شديم آخرم دوتا آبجيا لباس نخريدن.. به خدا قسم قرار نيست وقتي فلان لباس و آرايش و مدل مو به فلان پسر يا دختر مياد به من نوعي هم بياد. يه خورده، به دور از مسائل شرعي و اجتماعي بهش فکر کن، ببين کجاي کاري و چکار ميکني..با توأم. آهاي هَوار هَوار بيدارشيد همينطور پيش بريم شهر ميشه تونل وحشت رايگان. قصدم توهين نيست به خدا، منظورم اينه تو که خرج ميکني لااقل چيزي استفاده کن که به زيبائيهات اضافه کنه نه کم.
پ.ن:چند روز پيش از دختر 3 ساله همسايه پرسيدن: کوچولو مشهد بودي چه دعايي کردي؟ گفت: دعا کردم خدا به همه خير بده..جوونارم شفا بده...... خوب فکر کن، فقط 1 دقيقه فکر کن.
پ.ن:قصد من توهين و جسارت به خواهراي گل و برادران گرامي نيست. آخه ميدونيد بعضي روزا تو اتوبوس وقتي خانما رو ميبينم حرص ميخورم دلم ميخواد برم نزديک بهش بگم ببخشيد خانم فلان رنگ به صورتتون نمياد...يا اگر از اين وسيله اينطوري استفاده کني بهتره اما..از اونجا که ديگه مردم روحيه نقدپذيري ندارن ساکت ميشمو افسوس ميخورم. بخاطر هَوارايي که کشيدم معذرت داشت خفم ميکرد..
پ.ن:يه سؤال فني: با شما هستم برادر؛ ببينم وقتي بارون مياد موهاي سرتون زير بارش بارون بهم نميريزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن:آخر هفته ميرم پيشش خيلي وقته که از دور ميبينمش..شايد دل بيقرارم اونجا آروم بگيره..
هيچي نگم بهتره!!!
هر چند ما بَديم تو ما را بَدان مگير...
بعد از اين همه بارون اشک، رنگين کمون دلها نميخواي بياي؟؟؟؟
آمين بلند:
عاقبت همه را ختم بخير بگردان. الهي آمين.
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
هو المصوِّر
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدايا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند يارب خسته باشد
در لطف تو تا کي بسته باشد
بيا باز امشب اي دل در بکوبيم
بيا اينبار محکمتر بکوبيم
مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصر بلور آخر کسي هست

طَق طَق طَق با امام رضا کار دارم.
*امانتي رو ميدم زائر هميشگيتون بيارن، نميدونم اصلا کار خوبي کردم يانه، دلم با يقين محکم ميگه آره اما عقلم با منطق ميگه نه...امان از اون لحظه که دل و عقل با هم نباشن..ولي خب من گوش سپردم به دل و عقلمو تا اطلاع ثانوي تعطيل کردم.
*عجب جامُهريِ عجيبي بهم دادي..عجيب که نه بهتر بگم يه گنجينه..دستت درد نکنه شايد باور نکني اما بهترين هديهاي که تو عمرم گرفتم، انشاءالله بري کربلا برام تربت بياري. آمين.
*ديدي به اسم من و مامانم ولي به کام اونا شد..ما شديم سبب خير رو خجالتشون ريخت..تازه با اين همه بهم ميگن اگه ببينيمت خونت حلال..خوبه والاااااااااااااااااااا، بيا کار خوب کن..
هيچي نگم بهتره!!!
/siib.jpg)
آمين بلند:
راه رسيدن را بر ما آسان گردان و اميد آمدنش را در دلها زنده نگه دار...الهي آمين.
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
بنام نامي الله
چهره گل باغ و صحرا را گلستان مي کند / ديدن مهدي هزاران درد را درمان مي کند/ مدعي گويد که از يک گل نمي گردد بهار/ من گلي دارم که عالم را گلستان مي کند
عطر نرگسو حس ميکني، که چطور تمام جهان را مست و بيخود از خود کرده، ميشنوي صداي بلبلان باغ محمدي را، قاصدکها را ميبيني که از ملائک پيام تبريک برايت ميآورند. طاق آسمان را ريسه بستن به گلهاي نرگس و محمدي. بارانها بوي ديگري ميدهند، اينگار جنسشان از آب کوثر است. آره منم در پوست خود نميگنجم اما...زير اين آسمون مينايي دلم بغضيه، حال و هواي يه جايي به سرم زده..يه حسي که برام سنگينه، از امروز بود که کلمهي انتظار بعد از يه عمر سرگدوني تو اين خون و اون خونه بلاخره جاشو پيدا کرد..اومد مستقيم نشست تو خونهي دل شيعيان. گريان از دست دادن گلي از باغ احمد باشيم يا خندان تاجگذاري نرگس احمد.(اما شکي نيست که خوشحال خوشحاليم بخاطر عيدالزهرا و به درک واصل شدن عمر لعنالله).من خوشحال هستم اما خودت ميدوني که از درون داغونم..اينروزا فقط به فاطميه فکر ميکنم…چه روزاي عجيبي..اين ابراي کبود رنگ بدجوري آتيشم ميزنن. همه در تکاپوي بهارن، اما کدوم بهار..بهاري که نيومده خزون شده، وقتي فکر ميکنم و ميبينم ما آدما خودمون با چه چيزايي خوش کرديم حالم از خودم بهم ميخوره..از حجرههاي عاشقي به خرابههاي فراموشي کوچ کرديم..بگم امامتت مبارک، پس شال سيه روي شونههاتو چه کنم؟ بگم بخند پس اون اشکها نه بهتر بگم خونهاي باريده از چشمانت را چه کنم؟ بگم شاد باش به پادشاهي شيعه رسيدي اون نگاه پر از غربتت را چه کنم؟ بگم به بهار و آمدنش بنگر پس افق چشمانت که به کوچههاي مدينه خيره شده را چه کنم؟ بگم بيا ما در انتظار همچو پروانه به دور شمع سوختهايم پس اون نگاه پر از عتابت را چه کنم؟ حالا ميفهمي چرا هي ميگم هيچي نگم بهتره… چه ماه عجيبي آدم بين گريه و خنده ميمونه..از اين ماه به بعد کم کم مصائب عمهسادات شروع ميشه..بعد هم لقب الاممصائب. تو اين چندسال که طبق رسم معمول سر سفره هفتسين بزرگترا قصه ميگن ، قصهي محرم ميگفتن. اما امسال دوتا قصه است يکي آزادي انسان با طلوع خورشيد اسلام محمد(ص)و قصهي گشواره و چادر خاکي.
تمام وجودم پر از التهابه..خيلي سعي کردم که تو بهار گذشته هموني بشم که تو ميخواستي، اما نشد..خواستم خونهتکوني کنم و فقط عکس تو رو روي طاقچه قلبم بزارم، نشد. هرچي سعي کردم گردوغبار آينه رو بگيرم بازم نشد..يه خورده جارو کردم اما بدتر گردو خاک شد…شدم سرگردون. بيابانگرد تو بيابون گم شده..بله بايد راهو گم کنه، وقتي بدون فانوس حرکت کني همينه..، اما حالا ميخوام فانوسو بردارم، با اومدن اين غدير ثاني دوباره ازاول شروع کنم. از همينجا، همين تپه..تو که هميشه با مني مگه نه؟ هميشه ميگفتم من 1نفرم اما چرا دوتا سايه دارم حالا ميفهمم که اون سايه از آن تو بوده..اما چندوقته که فقط سايه تو همراهمه، از سايه خودم خبري ندارم، فکر کنم يه جايي جاش گذاشتم. کجا؟؟؟ ترسم از اين که يه وقت منو يادت بره…قول ميدي که فراموشم نکني و کمک کني که فراموشت نکنم.
* همگي هم خوشحاليم هم ناراحت خب اينم يه جورش ديگه..مسخره کردن نداره که. خوشحالم چون از ديشب بيابون مهمون يه آسمون مهتابي و پرستاره بود. يه ابر تو آسمون نبود..بَه چه صفايي..، بيهوا دلم ياد يه جايي رو کرد..که احساس ميکنم ازش دور شدم..حسم خيلي بيخوده ولي خب فعلا دچارش شدم..
*منم به نوبه خود به خانوادههاي محترم و تمام برادران و خواهران ايراني درگذشت 24 مسافر سرزمين عشق و نور را تسليت عرض ميکنم. و اينکه آنان که رفتند راه را يافتند و به خورشيد لبخند زدند و آنان که ماندهاند همچنان در تاريکي به دنبال راه ميدوند. شادي روحشان فاتحه صلوات.
هيچي نگم بهتره!!!
دلم برات پر ميکشه، کي ميايي که آمدنت را بهاريست واقعي..، راستي شنيدم که به خوبا سر ميزني ببينم مگه ما بدا دل نداريم از اين چيزا نداشتيما..بابا غلط کردم به هر که دوسش داري سربزن، اصلا اگه بيخيال ما بشيا بازم گداي شبگردتيم. چيه از اينکه هي دنبالت اومدم خسته شدي،برا همين زدي ناکارمون کردي..ايول آخر مرامي به خدا..ميدوني براي فاطميه چه آرزويي دارم..ميگن اگه اون بخواد ميشه، ازش بخواه که صدام کنه.
ر
توضيح بيابانگرد
هيچي نگم بهتره!!! خيليا از اين قسمت ايراد گرفتن و انتقاد کردن که مياي کلي حرف ميزني آخرش ميگي...اولا اين قسمت با قسمت متن فرق داره يه مبحث کاملا جداست و اگه دقت کرده باشيد حرفايي که گفته ميشه بيشتر به صورت کنايه يا سربسته است. دوماً من بيشتر وقتا در اين قسمت از عکس يا شعر استفاده ميکنم کم پيش مياد که چيزي بنويسم مثل همين پست. سوماً اينجا براي بعضي از حرفاييست که نميشه بازشون کرد و بطور کامل بيان بشن، چون بعضي وقتها گفتن خيلي سخته و باعث رسوايي ميشه.چهارماًً شرمنده از روي همگي دوستان بزرگوار منتقد، که نميتونم اين قسمت حذف کنم لااقل تا وقتي که به اون چيزي که ميخوام برسم پس دعا کنيد زودتر بهش برسم تا شما هم راحت بشيد. آخرشم اگه خيلي ديديد اذيت ميشيد موقع خوندن فاکتورش بگيريد، و اينکه حلالم کنيد. يا حق.
*پيشاپيش سال نو را به همگان تبريک ميگم، اميدوارم که در اين سالي که با بهار پيامآور آزادي و عاشقي محمد مصطفي(ص) شروع ميشود راه حقيقت را طي کنيد و جزء ياران واقعياش ثبت شويد. انشاءالله
*سر سفرهي هفتسين مارو يادتون نره..
آمين بلند:
انشاءالله تاجگذاري بعدي در حضور اهل بيت (ع) و شيعيان منتظرش باشد.الهي آمين.
پناه ميبرم بهآفريدگار فلق
«بنام سريع الرضا»
رمز سفر: ميري برو ولي گيتار رو با خودت نبر...

وارد حرم شديم مستقيم رفتيم صحن انقلاب اينگار با ديدن اين صحن زيارتم کامل شده بود..دلم براش تنگيده بود..نوحه خواني داخل صحن خيلي سوزناک بود..شنيدم پنجره فولاد رضا برات کربلا ميده هرکي ميره کرب و بلا از حرم رضا ميره..نماز صبح و با جماعت روبروي گنبد طلاي آقا خونديم ،هميشه قنوت نماز صبحو تو حرمش دوست داشتم.تا طلوع آفتاب حرم بوديم بعدبرگشتيم برا تجديد قوا..تو راه بازم اين دو دوست مثبت ما ساز مخالف زدن نيومدم بريم کلهپاچه بخوريم..چقدر از فوايد چشم و زبان و..گفتم اما فايده نداشت..اگه ادامه ميدام فکرکنم کتک رو خورده بودم..

کلا بيخال صبحانه شديم چون تاظهر لالا بوديم..وسايلمون جمع کرديم و رفتيم سمت حرم..تاساعت 19 که براي گرفتن بليط برگشتيم هتل.. دلم نميخواست که برگردم..هنوز بهش نياز داشتم، اما چه کنم که!! قضيه برگشتم نقطه بزارم بهتره...فقط همينقدر بگم که اينقدر دختراي خوبي بوديم که وقتي ميخواستيم از قطار پياده بشيم،کوپههاي بغلي سراشون و آورده بودن بيرون تا ببينن آدماي اين کوپه که در طول سفر اصلا صداشون در نيومده بود چه جور آدمايي بودن، که با ديدن ما چشماشون چهارتا شده بود...ساعت 10 رسيديم تهران..

بعدم که معلومه خونه...
خداروشکر روي هم رفته سفر خوبي بود. انشاءالله که باهم بريم کربلا.. راستي داشتيم قرار ميذاشتيم که عيد بيايم يزد خونهي نگين اينا چتر وا کنيم که به نتيجه نرسيد..
*اِنسي جون بس بهم گفتي: مثل مامانا ميمونم و خونهدارم تا آخرش وسايل خونهداريمو تو قطار جا گذاشتم..از جهيزيهات برميدارم.
*يادم رفت بگم هتل يه آسانسور داشت که خيلي بيجنبه بود. تا ميخواستي وارد بشي يا بياي بيرون ميگفت لطفا مانع بسته شدن در نشويد، روز آخري اينقدر بين در ايستادم تا روش کم شد..

*اينم نوع چيدمان وسايل ماماناي آينده تو قطار...

هيچي نگم بهتره!!!

آمين بلند:
ما رو زائر هميشگي اهل بيت(ع) قرار بده.
کربلا اللهم رزقني.الهي آمين
پناه ميبرم به آفريدگار فلق
نام: | |
ايميل: | |