هر اندازه دانش انسان افزون گردد، توجّه وي به نفسش بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن کوشش بيشتري مبذول کند . [امام علي عليه السلام]

عروسک نوشت - بيابان گرد

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team.
+ عروسک نوشت.(پنجشنبه 6 تير 1387 ساعت 12:20 عصر )

بنام رب العالمين


 دلم که تنگ شد شال و کلاه کردم..ايندفعه تنهايي نرفتم....


دست عروسک و گرفتم و با هم رفتيم سر مزارش، تو راه همش نگاهم به چشماي سياه عروسک بود، قصه‌ي شور و شوق اون روزا و هياهوي اون شب فراموش نشدني...(فهميدم که ميشه در يک نقطه سياه رنگين کمان ديد)همه رو تو چشماي عروسک مرور کردم...موهاش ديگه زبر شدن، اون دهنه کجو کولش که بخاطر غفلت من حالا ديگه با ماژيک قرمز شده ...همه يادآور خاطرات شيرين گذشته است،‌اولين عروسکي که کادو گرفتم از تو بود.


با هم نشستيم سر مزار، من ساکتم، ميخوام بزارم عروسک فاتحه بخونه..احساس مي‌کنم عروسکم مثل من دلتنگ تو و اون صداي دلنوازته، باور کن عروسک اگه ميدونستم دل توام مثل دله منه زودتر از اينا همراه مي‌شدم..حس مي‌کنم عروسک داره گله مي‌کنه،‌ از اينکه چرا اونو اسير گنجه‌ي من کرده.. چرا نذاشته تو همون ويترين قشنگ مغازه که پر از عروسکاي ديگه است بمونه، حق داره خسته شده تا کي به حرفاي شبانه‌ي من گوش بده، تا کي دستاش بجاي دستاي تو اشکاي منو پاک کنه..منم بودم خسته مي‌شدم...بيچاره عروسک... بيچاره عروسک... اما عروسک منم مي‌رم و تو همچنان در گنجه باقي مي‌موني فقط نمي‌دونم با کي سر مزار من مي‌آيي؟؟؟؟؟؟؟ شايد بعد از  رفتن من ديگه کسي به اون گنجه سر نزه...پس بيا امروز خوشحال باشيم بخاطر فردايي که شايد تو تنها باشي و من نباشم...


*نشستم اسم همه‌ي اونايي که ازم ناراحت هستنو نوشتم اوه فکر نميکردم اينقدر بشه..حالا چکار کنم؟؟؟


*اي کاش منو با من آزمايش مي‌کردي نه با او...


*چقدر سخته حس کني يه نفر چيزايي رو مي‌دونه که تو دوست نداري بدونه.. اين حس مزخرف رو با قدم زدن رو جدولاي کنار قطعه‌ها سرکوب مي‌کنم.شيرين است.


*همچنان آرومم...به لطف نگاه تو حتي اگه از روي ترحم باشه.


*خيلي به حرفي که زدي فکر کردم تا حالابه اين موضوع دقت نکرده بودم که از رنگي که انتخاب مي کنم فقط خودم لذت مي برم يا.....


هيچي نگم بهتره!!!


خدايا من اگر بد کنم تو را بنده هاي خوب فراوان است.........اما اگر تو مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست؟؟؟؟


الهي آمين:


بگذار که با تو به انتهاي شروع برسم. الهي آمين


پناه مي‌برم به آفريدگار فلق


» م
»» ردپا( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[7/6/1387- 12:45 ع] نمي‏توانم کودکي‏ام را زنده بگور کنم
[2/6/1387- 4:44 ع] شکوفايي گل نرگس بر همگان مبارک
[22/5/1387- 4:25 ع] نگين زمان
[15/5/1387- 5:0 ع] اعياد شعبانيه بر همگان ميمون و مبارک
[24/4/1387- 6:42 ع] چه غريب افتاده‏اي ناجي...
[19/4/1387- 4:24 ع] به همين راحتي...
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 23  بازديد
بازديدهاي ديروز: 29  بازديد
مجموع بازديدها: 13188  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

عروسک نوشت - بيابان گرد
م[68]
مسافري خسته از راه با کوله‏باري پر از نااميدي و اميد، زياد سعي نکن که بفهمي چي مي‏گم چون به هيجا نمي‏رسي..خلاصه مستقيم مي‏رم شايد به جايي برسم..اگه دوست داري همسفر شو..ياعلي
» لينک دوستان من«
» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: