بنام نامیاش به شوق شادمانیاش

یکسال اضافه شد، به حسنات یا سیئات نمیدونم، هرچی که کرمش باشه... شدم...ساله؟؟؟ یکسال بر سالهای انتظار من اضافه شد و از فردا سال جدید را آغاز میکنم، بازم به همان امیدی که سالهای قبل را آغاز کردم:
اللهُمَ اَرِنِی الطَلْعَةَالرَشیدَة .الهی آمین.
هیچی نگم بهتره!!!
نمیدونم روز تولدم گریه کنم یا بخندم، شاید گریه برای روزهایی که دیگر باز نمیگردند و خنده برای فرصتهای تازه...، همچون گذشته نقاب لبخند میزنم تا گریههام، اشک شوق محسوب شوند.
*************************************************************************************************************************
* گنجشک تو گوشم زمزمه میکرد، اینگار حامل پیامی بود ازم میخواست براش تعریف کنم تو این یکسال برای معشوقم چه کردم؟ اما من فقط نگاش کردم و سکوت... و او همه چیز رو از نگاه شرمسار من خوند و آروم در گوشم گفت: تولدت مبارک، این از طرفِ معشوقت بود... و پر کشید.
* به امید روشن ماندن شمعهای ظهورت، شمعهای تولدم را خاموش میکنم.
*من به عشق تو روزها را به سال میرسانم...
آمین بلند:
تو را سوگند به تمام روزگارانی که به ما هدیهای دادهای، برسان زینت بخش عمرمان را. الهی آمین.
الهی مرا آنچنانساز که خود میخواهی. الهی آمین.
پناه میبرم به آفریدگار فلق
|